سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

123

تاريخ ايران ( فارسى )

اين اوضاع را بهتر درك خواهند كرد . خلاصه براى پر كردن پيمانهء تلخى و عذاب ايلام در وقت سقوط او هرشرارت و بيرحمى كه ممكن بود انجام دادند و حزقيل نبى در اين باب ميگويد « در آن‌جا ايلام و تمام جمعيتش هستند ، قبرهاى ايشان گرداگرد ايشان است و جميع ايشان مقتول و از شمشير افتاده‌اند « 1 » » . برگرداندن مجسمهء « نه‌نه » به ارخ بالاخره آشور بانيپال قادر شد كه مقصود خويش را حاصل كرده « نه‌نه » را بعد از آنكه يكهزار و ششصد و سى و پنجسال در اسيرى مانده بود به ارخ برگرداند . آيا در تاريخ هيچ امرى نظير اين واقعه ديده مىشود ؟ لشكر آشورى عاقبت در حال فتح و ظفر مراجعت كردند و ثروت شوش و جمع كثيرى از بازماندگان سكنهء آن شهر و نواحى اطراف آن را بردند - خوم‌بان كالداش چندى فرارى بود اما عاقبت مجبور به تسليم شد و آشور بانيپال منتهاى كاميابى خويش را در اين قرار داد كه آن پادشاه و تام ماريتو را با دو پادشاه مغلوب ديگر بجاى اسب به عرابه‌اى كه خود سوار بود بست و آنها را بدين شوكت و جلال بمعابد آشور و ايشتر كشانيدند . محو شدن ايلام دولت ايلام منقرض گرديد و اگر هم قبايل كوهستانى در آن جا باستقلال ماندند اسم ايلام و دولت او از خاطرها محو شد و غبار افسانه و قصه بر روى آن نشست و مناسب آنست كه قبل از رها كردنش يك لحظه نظرى بر ماسبق تاريخ آن بيندازيم . ايلام در اوايل امر دولتى غارت‌گر بود و به همين حال در تمام مدت باقى ماند و در عين حال يكنوع خط و صنايع « 2 » و تا يك اندازه تمدن مخصوصى را پرورش داد ليكن نسبت بكشورهاى ديگر شيوهء تاخت‌وتاز بيشتر داشت تا استيلا و تسلط و اهتمامى در اينكه آنها را تحت يك دولت مرتبى درآورد ننمود و وقتى هم كه خواست فتوحات خود را تحت انتظام درآورد از عهده برنيامد . نسبت بدولت بابل جفاكار بود و بدون ملاحظه و ترحم آن را ميدان تاخت‌وتاز قرار ميداد و با اينكه وسايل او نسبت باندولت بىاندازه ناقص‌تر

--> ( 1 ) - باب 32 ، آيه 24 كتاب حزقيل نبى « مؤلف » ( 2 ) - ايلام در ساختن جواهرآلات و ريختن فلزات از بابليها خيلى پيش بوده است « مؤلف »